ازدواج رابطهای است زنده و پویا میان مرد و زن و به واسطۀ چندین نیروی بیرونی استحکام مییابد. نخست آنکه پیمانی که هر دو طرف با مسیح در روز ازدواج بستند، یادآوری است دائمی بر این حقیقت که ازدواج را خدا بنیاد نهاده و مرد و زن باید تا زمان مرگشان آن را محترم بدارند. دوم، محیط خانواده وسیلهای است برای یادآوری این حقیقت که شرافت خانواده چقدر مهم است و هر دو طرف باید نهایت کوشش خود را بکنند تا پیوند ازدواج را مستحکم نگاه دارند. بنابراین برای آنانی که مسیح را در کلیسا خدمت میکنند، این یادآوری هولناک وجود دارد که شکست در ازدواج میتواند به معنی پایان خدمت شخص باشد. از آنجا که این نیروها بسیار واقعی هستند، همه متاهلین میدانند که آنچه باعث استحکام ازدواجشان میشود، محبت به یکدیگر است. حتی اگر ازدواج با عشق و محبت آغاز نشده باشد، باید با عشق و محبت حفظ شود. این محبت به گونهای حیرتانگیز در اول قرنتیان، فصل 13، توصیف شده است. محبتی که در این قسمت شرح داده شده، نشان میدهد که محبت الاهی اگر جسم بپوشد، چگونه خواهد بود. ای کاش همۀ متاهلین این آیهها را حفظ میکردند و محبت خود را نسبت به یکدیگر مطابق آنها ابراز میداشتند!
به همان شکل که در پیوند زناشویی، زمان لازم است تا طرفین بیاموزند که یکدیگر را دوست بدارند، برای فروپاشی آن نیز زمان لازم است. واقعیت غمانگیز این است که بعضی از افرادی که این سطور را میخوانند، دارای روابط زناشویی ای هستند که در ورطۀ مشکلات عمیقی قرار دارد، اما خودشان یا از آن آگاه نیستند، یا واقعیت را نمیپذیرند. بنابراین، میخواهم نشانههایی را مطرح کنم که دال بر وجود مشکلات در زندگی زناشویی است، به این امید که پیش از آنکه دیر شود، شخص از خدا و مشاوران خداترس مشورت بطلبد.
زمانی که دیگر نمیتوانید با یکدیگر دعا کنید یا خدا را بپرستید
شکی نیست که بعضی از زوجها هرگز به اتفاق هم دعا نکردهاند. لذا توصیۀ صمیمانۀ من به آنها این است که فورا دست به کار شوند. اگر تنها یک راه برای حفظ یگانگی روح میان زوجها وجود داشته باشد، آن دعا کردن با یکدیگر است. وقتی حاضر نیستند با یکدیگر دعا کنند، این امر نشانۀ آن است که شکافی عمیق در روابطشان وجود دارد. این امر نشان میدهد که در دل طرفین مسائلی هست که آنها را از هم جدا میکند، مگر آنکه با آنها مواجه شوند و آنها را به حضور خداوند و به حضور یکدیگر بیاورند.
زمانی که دیگر رابطۀ جنسی وجود ندارد
کتابمقدس این نکته را روشنتر از این نمیتواند بیان کند: «شوهر حق زن را ادا نماید و همچنین زن حق شوهر را... از یکدیگر جدایی مگزینید مگر برای مدتی به رضای طرفین» (اول قرنتیان 7: 3 - 5). هرگاه شوهر یا زن، طرف مقابل را از رابطۀ جنسی محروم میکند، اغلب علتی روحی یا احساسی وجود دارد. منظورم آن اوقاتی نیست که بیماری یا بارداری باعث میشود که رابطۀ جنسی موقتا مختل شود؛ مقصودم نبودن محبت و توجهی است که هر نوع احساسی را از میان میبرد.
زمانی که طرفین عمدا از یکدیگر کناره میگیرند
زمانی که مشکلاتی در ازدواج پیش میآید، طرفین میکوشند تا سر حد امکان از یکدیگر کناره بگیرند. مرد شروع میکند به ماندن بیشتر در محل کار و زن شروع میکند به گذراندن وقت بیشتر با دوستان و خانوادهاش. زمانی بود که طرفین در آرزوی دیدار یکدیگر بودند و هر برنامهای را تغییر میدادند تا با هم وقت بگذرانند، اما اینک چیزی جز سردی باقی نمانده است.
زمانی که شخص نسبت به افراد جنس مخالف حالتی منفی دارد
هرگاه شخصی دربارۀ جنس مخالف نظری منفی ابراز میکند، این نشانۀ وجود مشکلات در زندگی زناشویی اوست.
زمانی که شخص وقت زیادی را روی دوستیهای جدید، جدا از همسر خود، سرمایهگذاری میکند
وقتی ازدواج با شکست مواجه میشود، طرفین میکوشند دوستان جدیدی بیابند تا خلاء زندگیشان را پر کنند. آنها گرایش پیدا میکنند کسانی را بیابند که فکر میکنند رفتار و عملشان را درک و حتی تایید میکنند که حق دارند از همسر فعلیشان ناخشنود باشند. آنچه که زوجها در چنین شرایطی نیاز دارند، دوست خوبی است که هر دوی ایشان را دوست داشته باشد و همچون چسبی احساسی، هر دو را به یکدیگر پیوند دهد.
زمانی که افسردگی وارد میدان زندگی شده است
افسردگی اغلب نتیجۀ شکستی بزرگ است. وقتی یک زوج که زمانی از وجود یکدیگر شاد بودند، دیگر نه با یکدیگر دعا میکنند و نه با هم ارتباط عاطفی و فیزیکی دارند، لااقل در یکی از آنان احساس شکست و فقدانی عمیق ایجاد میشود. این شکست در واقع خشمی است که فروخورده میشود به علت اینکه شخص نمیتواند تلاش بیشتری برای بهبود وضع بکند، یا خشمی است که بیرون و به سوی طرف مقابل ریخته میشود چون درِ قلب خود را به روی او بسته است. علت هرچه باشد، افسردگی مسئلهای است جدی، زیرا اگر مطابق راه خدا با آن برخورد نشود، ممکن است کار به اعتیاد یا بیماریهای جسمی یا خودکشی بکشد. افسردگی منتهی به انفعال و بیتحرکی عاطفی و جسمی میشود، آن هم درست در زمانی که تحرک مورد نیاز است. شخص افسرده در معرض این وسوسه قرار دارد که در رنج خود منفعل و بیتحرک باقی بماند، در حالی که آنچه که بیش از هر چیز بدان نیاز دارد، این است که فعالانه از خدا اطاعت کند تا بتواند بر افسردگی غلبه یابد. عدم تحرک باعث تشدید پریشانی میشود اما اطاعت از خدا، امید و نیروی جدیدی را در روابط پدید میآورد. اگر در زندگی زناشوییتان دچار افسردگی شدهاید، بکوشید آن نوع شوهر یا زنی شوید که خدا میخواهد؛ آنگاه شروع به دیدن تغییر و امید میکنید. در اغلب موارد، اگر یکی از طرفین شروع به جستجوی خدا کند و آنچه را که در نظر او درست است انجام دهد، طرف دیگر نیز تحت تاثیر قرار میگیرد و تغییر شروع به پدیدار شدن میکند.
زمانی که طرفین جدا از هم زندگی میکنند
وقتی زوجی تصمیم میگیرند که از یکدیگر جدا زندگی کنند، پیامشان عملا این است که دردی که میکشند آنقدر زیاد است که دیگر نمیتوانند به پیمانشان با خدا و آنچه که برای فرزندانشان مناسب است، و آنچه که خویشانشان فکر میکنند، توجهی نشان دهند. در این شرایط، رهایی از رنج برای ایشان مهمترین موضوع میشود. زندگی به صورت جداگانه الزاما به این معنا نیست که ازدواج خاتمه یافته است؛ برعکس، میتواند دورهای باشد برای تفکر بیشتر و یافتن نیروی روحانی جدید برای آغاز مجدد، توبه و احیای الاهی، رویارویی با قصورات خویشتن در ازدواج و شروعی مجدد با فروتنی. واقعبینانه نیست که فکر کنیم طرفین میتوانند از همان جا که از یکدیگر جدا شدند، مجددا زندگی را از سر گیرند و فکر کنند که چیزی عوض نشده است. قویا توصیه میشود که زوجی که از یکدیگر جدا زندگی کردهاند، نزد مشاور مسیحی بروند و مدتی با یکدیگر نیز به تنهایی قرار ملاقات بگذارند. با مشورتی الاهی، باید جلسات خصوصی برای تجدید عهد تشکیل دهند و پس از آن زندگی مشترک را از سر گیرند.
نحوۀ مواجهه با درگیریها
حال که نشانههای وجود مشکلات در زندگی زناشویی را از نظر گذراندیم، شاید سودمند باشد که کلامی دربارۀ مواجهۀ زوجین با درگیریها بگوییم. برای بسیاری، آسانترین راه به هنگام بروز مشکلات زناشویی، فرار است. اما این بزدلانهترین کاری است که شخص میتواند انجام دهد و معمولا بدین معنا است که او مایل نیست راه حلی برای مشکلات بیابد و خالی کردن میدان را ترجیح میدهد. بعضی دیگر ممکن است روش نظامی را در پیش بگیرند و سعی کنند با زورگویی، تهدیدات مالی، یا بازی با احساسات طرف مقابل، او را تحت کنترل درآورند. معمولا این روش جز بدتر کردن اوضاع نتیجهای ندارد. بعضی دیگر نیز هستند که میکوشند وانمود کنند که مشکلی وجود ندارد و فکر میکنند مشکل خود به خود برطرف خواهد شد. اما متاسفانه این روشها از دعوت کتابمقدس برای رویارویی با گناه و کشف ریشۀ مشکلات بسیار دور است. این روشها مانع از آن میشوند که خدا شفایی واقعی و ماندگار به ارمغان بیاورد. اگر ازدواجتان دچار مشکل است، نخست با آن مواجه شوید و برای دریافت کمک نزد خدا بروید؛ آنگاه به یک مشاور مسیحی مورد اعتماد مراجعه کنید که به شما و همسرتان کمک کند تا به روشی الاهی با یکدیگر مصالحه کنید.
شبان، معلم ، مدیر سازمان تعلیم، و بنیانگذار مجله شبان است ...